شنبه دوم آبان 1388
تحلیلی بر شکافی اجتماعی در ایلام
"از بلوغ زودرس تا ازدواج دیررس"
تحلیلی بر شکافی اجتماعی در استان ایلام
مدتی پیش با مقایسه ی بین شهر شیکاگو در سال های آغازین سده ی 20 در آمریکا با شهر ایلام در سال های آغازین سده ی 21 در ایران، از حیث آسیب های اجتماعی، عنوان گردید که "هرچند ایلام تحولات بزرگ اقتصادی را از سر نگذرانده اما به گواهی آمارهای رسمی و غیررسمی موجود با تحولات فرهنگی و اجتماعی زیادی رو به رو و به نماد بارزی از تضاد در زندگی شهری تبدیل شده است. تعارض ارزشی – هنجاری حاکم بر ایلام،کسب رتبه های اول کشوری در زمینه قتل ،خودکشی، میزان خالص طلاق و ( اگر ارائه آمارها در پیچ وخم مصلحت ها و منفعت های اداری گرفتار نشده و اعلام گردند) برخی دیگر از آسیب های اجتماعی و تغییر در خلقیات و روحیات مردمان این سامان، این شهر را به آزمایشگاهی در جهت انجام مطالعات اجتماعی و بخصوص شهری مبدل ساخته است(رک به: از شیکاگو تا ایلام،همین وبلاگ)
در این راستا و با مطالعه برخی از داده های حاصل از سرشماری سال 1385 ، می توان به وجود برخی از شکاف های اجتماعی در این استان نیز پی برد. از جمله شکاف های اجتماعی موجود در استان ایلام را می توان شکاف بین "بلوغ زودرس و ازدواج دیررس" دانست. شکافی که اینک در کل کشور ظاهر گشته و در استان ایلام به شکل فزاینده ای دیده می شود. مساله ی "بلوغ زودرس" را پیشتر جامعه شناسان و روان شناسان هشدار داده بودند و اینک بازتاب های آن را در جامعه ،به عینه می توان دید. اما حکایت بالا رفتن سن ازدواج در استان ایلام با توجه به میانگین کشوری آن ،ازجمله آسیب های است که اینک سر برآورده و تشکیل نهاد خانواده را با مشکل مواجه ساخته است.جوانان ایلامی به سمت ازدواج در میانسالی می روند تا پدیده ی " پیر دختر ،پیر پسر" رخ بنمایاند. برای روشن شدن بیشتر مطلب ابتدا به جدول زیر بنگریم:
جدول 1-میانگین سن در اولین ازدواج در استان ایلام(درمقایسه بامیانگین کشوری آن1385)
|
مردان |
زنان | ||
|
کل |
کشور |
22/26 |
28/23 |
|
ایلام |
22/28 |
5/25 | |
|
مناطق شهری |
کشور |
52/26 |
32/23 |
|
ایلام |
68/26 |
17/25 | |
|
مناطق روستایی |
کشور |
39/25 |
36/23 |
|
ایلام |
37/28 |
32/26 | |
همان طوری که ملاحظه می گردد میانگین سن در اولین ازدواج در استان ایلام بالاتر از میانگین کشوری آن بوده به طوری که این امر هم در مناطق شهری و هم روستایی استان دیده می شود.با نگاه به آمارهای فوق می توان گفت که جوانان دختر و پسر شهری ایلامی، 2 سال دیرتر از سایر هموطنان شهری خود، ازدواج می کنند و دختران و پسران روستایی در ایلام نیز 3 سال دیرتر به خانه بخت می روند. این اتفاق در حالی به وقوع می پیوندند که معمولاً میانگین سن ازدواج خصوصاً در مناطق روستایی، پائین تر از مناطق شهری بوده است.
اگر گذر کوتاهی بر تاریخ ایران زمین داشته باشیم خواهیم دید که در ایران باستان ، افراد اغلب در سنین 18 یا 19 سالگی ازدواج می کردند. هنوز 2 تا 3 سال از بستن کمربند مقدس ورود به دوره ی 15 سالگی نمی گذشت که ازدواج نموده و به جرگه متاهلین می پیوستند.اما اینک آمارها حکایت از آن دارند که میانگین سن در اولین ازدواج در ایلام بالاتر از تمامی ادوار دوره های سرشماری در ایران بوده است. با نگاه به داده های جدول زیر می توان این حقیقت را دریافت:
جدول 2- میانگین سن ازدواج در ایران
|
سال سرشماری |
مردان |
زنان |
مردان شهری |
زنان شهری |
مردان روستایی |
زنان روستایی |
|
1345 |
25 |
4/18 |
6/25 |
19 |
4/24 |
9/17 |
|
1355 |
1/24 |
4/19 |
1/25 |
2/20 |
7/22 |
1/19 |
|
1365 |
6/23 |
8/19 |
2/24 |
20 |
6/22 |
6/19 |
|
1370 |
6/24 |
9/20 |
9/24 |
21 |
5/23 |
8/20 |
|
1375 |
6/25 |
4/22 |
2/26 |
5/22 |
5/24 |
3/22 |
|
1385 |
22/26 |
28/23 |
52/26 |
32/23 |
39/25 |
36/23 |
|
استان ایلام در سال 1385 |
مردان |
زنان |
مردان شهری |
زنان شهری |
مردان روستایی |
زنان روستایی |
|
22/28 |
5/25 |
68/26 |
17/25 |
37/28 |
32/26 |
با مقایسه داده های جدول فوق می توان گفت که هرچند روند افزایش میانگین سن ازدواج در ایران در هر دوره نسبت به دوره قبل بالاتر بوده اما در استان ایلام به دلیل بافت خاص ایلی و طایفه ای و هنجارهای عرفی و دینی خاص حاکم بر آن، تبعات این مساله را عمیق تر می نمایاند.تا شکاف حاصل از بلوغ زودرس و ازدواج دیرهنگام ،رخ بنمایاند و پیامدهای فرهنگی و اجتماعی خود را بر جای بگذارد.
اگرچه می توان گفت که بالا رفتن سن ازدواج ،کاهش نرخ باروری،افزایش نرخ تحصیلات عالیه خصوصاً در میان زنان و بالطبع تغییر در پایگاه اجتماعی و ارتقای سطح آگاهی را در پی دارد؛ اما آماده نبودن جامعه ایلام برای مواجهه با این شکاف سر برآورده، آسیب های حاصل از آن را تشدید می نماید.
شاید بتوان گفت گذر جامعه ایلام از سنت به سوی ساختارهای جدید و وزیدن باد نوگرایی بر پیکر جوانان ایلامی ، سبب بالا رفتن سن ازدواج در میان آنان گشته است.ورود موبایل ،ماهواره و اینترنت، روابط بین دختر و پسر را متحول نموده و در نظام ارزشی- هنجاری آنان دگرگونی ایجاد نموده است.اینک آنان نه در پی زیست ، بلکه در پی کیفیت زندگی اند و همین امر آنها را در ازدواج مردد نموده تا با هراس بیشتری به پیشواز آن بروند.کم بودن تعداد اعضای خانواده ،فشارها را بر خارج شدن آنان از دایره خانواده پدری – مادری کم کرده و آنها همچنان در این خانوده، به زندگی مجردی همراه با پدرو مادر سپری می کنند همچنین دسترسی آسان به مناسبات جنسی خارج زندگی زناشویی، به رفع نیازهای آنها در این زمینه کمک نموده است.
در مناطق روستایی استان و با افزایش بیش از اندازه ی مهاجرت جوانان پسر روستایی به شهرها و یا تغییر در نگرش ها و باورهای آنان، این مساله در میان دختران روستایی تشدید یافته و آنها را به سمت ازدواج با مردان سنین بالا سوق می دهد. بدین سان عوامل اقتصادی و تغییرات فرهنگی دست به دست هم داده تا از پرواز این کبوتر عاشق جلوگیری نموده و یا در مسیر حرکت آن مانع ایجاد نمایند.
اینک می توان از مساله افزایش سن ازدواج در میان جوانان ایلامی سخن گفت و از تبعات ناشی از آن اظهار نگرانی نمود.شکاف بین "بلوغ زودرس و ازدواج دیررس" در میان جوانان ایلامی آنان را به امور کاذب مشغول نموده و به سمت ارضای نیازها به صورتی نامشروع می کشاند.آسیب های اجتماعی را در این استان بیش از پیش می نمایاند و بر نرخ خودکشی می افزاید.سبب به وجود آمدن اختلالات جنسی گشته و کاهش سن باروری و بالطبع افزایش ناباروری که سومین عامل طلاق در ایران محسوب می شود را در پی دارد.و در کل شرایط آنومیک جامعه ی ایلام را بیش از پیش تشدید می نماید.
ما بر صندلی های خویش تکیه زده ایم و آسیب های ریز و درشتی که ایلام را در بر گرفته اند به دست فراموشی سپرده ایم.به اعطاء چند میلیون تسهیلات قرض الحسنه دل خوش نموده ایم و در هر کوی و برزن آمارهایمان را اعلام می نمائیم و منتظریم تا از نرخ آسیب های اجتماعی در استان کاسته شود غافل از آنکه این سیل ما را در بر گرفته ، اما کسی ستاد بحرانی برای آن تشکیل نمی دهد.
* توجه: جهت دستیابی به آمارهای بیشتر در این زمینه، به سایت درگاه ملی آمار، مرکز آمار ایران به نشانی http://www.sci.org.ir/portal/faces/public/sci و نتایج سرشماری های قبلی رجوع گردد.
شنبه بیستم تیر 1388
"زنده باد تهران"
"زنده باد تهران"
تهران، قلب تپنده و مدار و محور اتفاقات ایران، تهران مرکز صدور اخبار و اطلاعات و در نهایت تهران یعنی ...
این روزها که پیچ رادیو را باز می کنی، برنامه ها و اخبار تلویزیون، که از تهران پخش می شوند را به تماشا می نشینیی، از گویندگان برنامه های صبحگاهی گرفته تا مجریان برنامه های کودک، از وقوع پدیده ای در کشور سخن می گویند که چند سالی است ما با آن زندگی کرده و بدان خو گرفته ایم. برخی از این گویندگان و مجریان، وقوع این پدیده را در کشور نادر و برخی دیگر آن را، واقعه ای گذرا دانسته و عنوان می نمایند شاید سال ها بگذرد و این پدیده دیگر تکرار نگردد.صحبت های این عزیزان، انسان را یاد پدیده های نجومی انداخته و به اعصار تاریخ می برد. ورود مقداری از گردوغباری که سال ها ما با آن زندگی کرده و کسی خبری از آن نمی گرفت، با غلظت بسی پایین تر، به تهران رسید. اغلب دستگاه های کشور اعم از اورژانس، هلال احمر، آتش نشانی، پلیس راه، محیط زیست، استانداری، فرمانداری ها و ده ها دستگاه عریض و طویل دیگر، به حالت آماده باش درآمدند و ستاد بحران شکل گرفت. ریاست محترم سازمان محیط زیست، سراسیمه خود را به عراق رساند و فوراً توافق نامه ای را با مقام عراقی در راه رفع این پدیده، به امضاء رساند و در مصاحبه با خبرنگاران، از در اختیار نهادن تکنولوژی مقابله با این پدیده، به کشور عراق سخن گفت. برنامه هایی در 17 ماده به صورت کوتاه مدت، میان مدت و درازمدت برای مقابله با آن تدوین گشت و در جهت اجرا در کمترین زمان به دستگاه های ذیربط، ابلاغ گردید. وزارت جهادکشاورزی موظف گردید تا در مدت 6 ماه، تمام مناطقی که این گردوغبار از آنها برمی خیزد را " مالچ پاشی" نماید و وزارت نفت باید این " مالچ" را به صورت رایگان در اختیار وزارت جهادکشاورزی قرار دهد. وزارت دفاع موظف می گردد با استفاده از نیروهای مسلح، در این مناطق بیابانی،درخت کاشته و فضای سبز ایجاد نماید.استانداری ها موظف می شوند با همکاری صداوسیما برنامه های آموزشی را در این راستا تدوین نمایند و شبکه ی محلی ایلام،فوراً کارش را در این زمینه آغاز می نماید. قرار است سمیناری کشوری در این باره، با حضور مسئولین جهانی مرتبط با این بحران، برگزار گردد و خلاصه...
این روزها چیزهایی گفته می شود که قبلاً گفته نمی شد و حرف های مهمی زده می شود که قبلاً اهمیت چندانی نداشتند. همه از این پدیده ی نادر سخن می گویند. عنوان می نمایند که این ذرات برای دستگاه های تنفس، گوارش، قلب و عروق و غیره مضر و بسیار خطرناک بوده و حتی نباتات و گیاهان را نیز نابود می کند. ما با حیرت به جعبه ی جادو می نگریم و از تعجب در برابر آن،خشکمان می زند. به راستی باید ایمان بیاوریم که تهران مرکز آگاهی راستین است.
اینک که این برنامه ها را می بینیم و این سخنان را می شنویم، آتشی در نظام فکریمان برپا گشته است. دیگر کمتر کسی را در تاکسی، اتوبوس، کوچه و بازار و شب نشینی ها می بینید که از این گردوغبار، تعبیر غضب الهی کنند. همین چند روز و با چند برنامه، لحن کلام مردمان و نظام تفسیری آنها تغییر یافت. برخی از مسئولینی که سال ها بود در پشت میز، آرام نشسته بودند و کسی آنها را پاسخگوی این پدیده نمی دانست،به صفحه ی تلویزیون کشیده شدند و وادار به پاسخ دادن در این رابطه گشتند. از این پدیده گفتند و فاش ساختند که علت رخ دادن آن، نپاشیدن ماده ای به نام " مالچ" بر روی برخی مناطق در چند سال گذشته بوده است. عنوان کردند که مردمان شهرهایی چون دهلران و مهران بیش از یک سوم سال درگیر این پدیده بوده اند و در سال گذشته ی میلادی، استان ایلام بیشترین روزهای گردوغبار را با غلظت های مختلف، نسبت به سال های گذشته داشته است. لازم دیدند از غلظت بالا و خطرناک بودن آن بگویند و روزی که نسبت به سایر روزها از غلظت کمتری گردوغبار برخوردار بود را تعطیل اعلام کنند و این همه را، ما مدیون تهرانیم.
تهران به ما آموخت که غلظت این آلاینده ها چه بسیار خطرناک بوده و کسی از آن سخن نگفته است. ما به " ماسکی اهدایی" قناعت کرده بودیم و بسی تشکر می کردیم، اما پی نبرده بودیم که همین ماسک چقدر می تواند خطرناک باشد و به راستی چه فاصله ای است میان آگاهی راستین و آگاهی کاذب.
تهران آموخت که ما بیش از یک سوم از سال را در بحران بسر برده ایم و خود بدان واقف نبوده ایم. چه بحران های ریز و درشتی داشته و داریم اما از آنها تلقی بحران نکرده ایم و چه اندازه تعریفمان از بحران با تعریفی که در تهران از آن می شود، متفاوت است. این جا عنوان می نماییم که نرخ آسیب های اجتماعی در این استان پایین بوده و مشکلی محسوب نمی گردد، اما آمارهای صادره از تهران را که می نگریم از کسب مقام اول در خودکشی، قتل و ... در کشور حکایت می کنند و هر کدام از آنها به تشکیل ستاد بحرانی نیازمندند اما بدان نپرداخته و حتی، مساله محسوب نمی شوند!!!
چند سالی است که از وقوع این پدیده در استان ما می گذرد اما نمایندگانمان، حتی زحمت طرح یک سوال در این زمینه و در صحن علنی مجلس را به خود نداده و با تذکر یک نماینده در این راستا، چقدر خوشحال شده و چه اندازه هورا کشیدیم.
ما سال هاست که در بحران بسر برده ایم و باید بیمارستان ها و سایر مراکز درمانی بیماران ما را رایگان ویزیت و درمان می کردند و این را نمی دانستیم .باید از آن بزرگمرد اجتماعی " ابن خلدون" به نیکی یاد کنیم که صدها سال پیش عنوان نمود : کوهستان، مردمان قانع پرورش می دهد.
به راستی مسئولین مرکزگزین مسندنشین، چه اندازه برای سلامتی خود و یا مردمان مرکز، اهمیت قائل بوده و ما بدان واقف نبوده ایم!!! چه بخواهیم و چه نخواهیم ما این همه را مدیون تهران و تهران نشینان هستیم. پس از صمیم قلب به تهران و تهرانیان درود می فرستیم و بانگ برمی آوریم: زنده باد تهران
یکشنبه چهاردهم تیر 1388
خدايا " هاوار"
خدايا " هاوار"
نامه اي از سر ناچاري به خدا
خدايا: تو شاهدي که اين ديار، چند سالي است گرد خاک بر صورتش نشسته و چند روزي است ناجوانمردانه غبارآلود گشته است و ما از فاصله ي نزديک يکديگر را نمي توانيم بشناسيم. خاک جلوي چشمانمان را گرفته اما مطمئنم که هاله اي جلوي چشمان تو نيست . پس اوضاع را خود مشاهده مي کنی و مي بيني که چگونه گرفتار آمده ايم؟
خدايا: تنها مزيت اين استان بر بسياري از نقاط اين کشور، که آن هم به لطف و کرم تو شامل حالمان مي گشت، هواي سالم آن بود که چند سالي است به دلايلي از ما دريغ گشته است.
خدايا: برخي بر اين باورند که علت اين غضب، خروج ما از جمع بندگان صالح تو و گرفتار آمدن در جمع اصحاب شيطان مي باشد. سوالم اين است که فرو ريختن اين گردوخاک بر سر ما ، تدبير توست يا بي تدبيري بندگاني که دارند، رياست مي کنند؟
خدايا: از آن جا که ، امور بندگان را به خود آنها واگذار نموده اي، ما نيز بيکار نبوده ايم، حرکت کرده ايم، نماينده انتخاب نموده ايم، نهاد مدني شکل داد ه ايم و مديراني را برگزيده ايم. اما گويا آب و هواي تهران، نمايندگان ما را مست خويش نموده، گرد و غبار سياست بر عملکرد نهادهاي مدني سايه افکنده و برخي مديران نيز وصعيت پيش آمده را محرمانه دانسته و مکتوم مي نمايند و به بهانه ي حمايت از بيابان زدايي، مردمان زنده را فراموش کرده اند. با اين وضعيت به نظر مبارکتان چه بايد کرد؟
خدايا: تو شاهدي که ما مردمي هميشه در صحنه بوده ايم. به باور سياستمداران حاکم، وظايف نقشمان را در برابر نظام سياسي به خوبي ايفا نموده ايم، اما آنها از تامين حقوق اوليه ي نقشمان نه به عنوان يک شهروند، بلکه به عنوان يک انسان، مبني بر داشتن هواي سالم، درمانده اند. صدايمان را کسي نمي شنود. دادمان به جايي نمي رسد. پس با اين اوضاع از کي شاکي گرديم و دادمان را به غير از تو، پيش چه کسي باز گوييم؟
خدايا: ما نيز بندگان توييم، درست است که ما را در ميان کوه ها خلق نمود ه اي و انعکاس صدايمان، به خودمان باز مي گردد، اما باور بفرماييد ما به تو و آيين تو وفاداريم. پس ما را از اين وضعيت بغرنج نجات بده.
خدايا: تو خود مي داني که اين شهر، نه مکان زيادي براي بازي بچه ها دارد و نه امکانات فراواني براي شادي آنها مهيا گشته است. حداقل به خاطر کودکان معصوم، بر ما رحمي نما و آسمان صاف و هواي تميزت را از ما دريغ نفرما.
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388
شادی،گمشده ی ایلامیان
شادی،گمشده ی ایلامیان
چندین سال است که ایلام با سیر فزاینده ی آسیب های اجتماعی روبروست. به طوری که بر طبق آمارهای ارائه شده از منابع رسمی،نرخ برخی از این آسیب ها، چون خودکشی و قتل، ما را به صدر جدول کشور کشانده است.
در سال های آغازین بالا گرفتن نرخ خودکشی در ایلام، وحشت و ناراحتی مردم و مسئولین را به فکر فرو برد و هر کسی به دنبال راه چاره ای گشت، تا آن را درمان نماید. بر پایه ی همین احساس،تحقیقاتی هم صورت گرفت و حاصل آن تحقیقات منجر به ساخت مجموعه ای تفریحی در مرکز استان و کاشتن چند متری گل و چمن و افزایش چند وسیله ی بازی و سرگرمی گردید. رنگ آمیزی ها و نقاشی هایی چهره ی غمگین برخی از دیوارها را شست و مراکز و موسساتی نیز برای رفع آن، در ایلام پدید آمدند. کم کم احساسات که فروکش نمود، رفع و دفع آسیب ها هم، به فراموشی سپرده و به امان خدا رها گشت. اما این فراموشی مسئولین، منجر به عدم رشد آسیب های اجتماعی نشد، به طوری که علاوه بر خودکشی، آسیب های دیگری چون قتل، طلاق، اعتیاد و ... دامنگیر استان گشت تا اینکه ایلام خود را در محاصره ی آنها ببیند و چاره ای جزء تسلیم نیابد.
شاید بتوان گفت یکی از ریشه های اصلی گسترش آسیب های اجتماعی ایلام فقدان فرهنگ شادی در این دیار می باشد. ساکنان این سامان، پیشتر به سبب بافت عشیره ای و سبک زندگی عشایری ، از میزان احساس شادی بالایی برخورد بودند چرا که نحوه ی زندگی بر پایه ی این سبک و زیستن در دامان طبیعت ، غم را از دل ها می زدود و شادی همراه همیشگی آن بود. اما با گسترش فرهنگ شهرنشینی و یکجانشین شدن مردم، آنها با سبک زندگی جدیدی مواجه شده، که آمادگی انجام آن را نداشتند. زندگی در شهر الزامات خاص خویش را می طلبید و بدین گونه گذار ازشیوه ی پیشین و ورود به شیوه ی جدید زندگی، به همراه اثرات زیان بار جنگ، جامعه ی ایلام را دستخوش بحران افسردگی نمود. دیگر از شادی های جمعی سابق ، اثر کمتری دیده می شد، آوای شاواز و شادی از میان درختان سبز ششدار به گوش نمی رسید، رنگ و شکل لباس ها و سبک پوشش مردمان تغییر یافت و صدای خنده و نشاط از اغلب شب نشینی ها رخت بربست. با گسترش دامنه ی جنگ بر تعداد مرثیه سرایان افزوده شد و نوحه سرایی، فزونی بیش از پیش یافت و به جای انجام آن شادی های جمعی و کم خطر، عده ای از جوانان و در کل مردم این دیار، به وسایل و راه هایی روی آوردند که هم پر خطر بوده و هم آنها را به انزوا می کشاند. افسردگی و خشونت با اغلب قشر دانش آموز همراه گشت و بنابر نتایج تحقیقات به عمل آمده، ارزش لذت جویی در منتهی الیه سلسله مراتب ارزشی دانشجویان این سامان جای گرفت. نظام اداری با کاهش اخلاق در کار مواجه گشت و فاصله ی زیادی بین آنچه نظام اداری از کارکنان خود انتظار داشت با آنچه که در عمل از آنها دیده می شد به وجود آمد تا این گونه انگیزه و نشاط از کار گرفته شود. بر مشتریان مجالس فاتحه خوانی در مساجد، تکایا و حسینیه ها افزوده شد و مراسم های جشن عقد و عروسی جذابیت پیشین خود را از دست داد. عده ای از نوجوانان و جوانان به جای تکیه بر بازی ها، سرگرمی ها و راه های شادی بخش ملی و محلی، به مسائلی روی آوردند که بیرون از مرزهای این سرزمین ترویج می گردید. بالا گرفتن قدرت خرید مردم و بهبود وضعیت اقتصادی آنها نیز سبب گرایش به تنوع و شادی نشد به طوری که رنگ اغلب وسایل نقلیه در این شهر را رنگ های خنثی تشکیل داده اند و این گونه بود که سیلاب آسیب های اجتماعی ایلام را در برگرفت و کمتر کسی یافت می شود تا فکری اساسی به حال این حوادث نموده و از اثرات خسارت بار آنها بکاهد.
شادی و نشاط از دیرباز همراه جامعه ی ایرانی بوده است؛ گویند نخستین معجزه ی زرتشت به هنگام تولد خندیدن او بوده و در کتیبه های به جای مانده از خشایار شاه، پس از ذکر آفریدن زمین، آسمان و انسان توسط خدای بزرگ، از شادی برای انسان نام می برد و بدین گونه پارسیان شادی را آفرید ی خدا و غم و اندوه را آفریده ی اهریمن می دانستند. پس به جرأت می توان گفت که شادی جزء جدائی ناپذیر فرهنگ ایرانی بوده و آیین های جمعی و مراسم و جشن های ملی و محلی، زمینه سازان شادی های اساسی در این سرزمین بوده اند. جامعه ی ایرانی علاوه بر داشتن اعیاد و مناسک جمعی و ملی شادی آور، از اعیاد مذهبی و مناسک دینی شادی بخشی نیز برخوردار بوده که فراوانی آنها می تواند تزریق کننده ی نشاط و شادمانی به کالبد افسرده ی آن باشد.
با توجه به نقش شادی در مسائلی چون توسعه ی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و بالطبع مولفه های چون روابط اجتماعی ، اعتماد، مدارا، امنیت اجتماعی و به خصوص کاهش آسیب های اجتماعی، ضرورت توجه به این مسأله احساس می گردد. مهمتر آنکه با توجه به اینکه قریب به 60 درصد از جمعیت استان ایلام را جوانان زیر 30سال تشکیل می دهند این امر ضروری تر به نظر می رسد. باید دانست که هیچ احساسی در زندگی به اندازه ی شادی راغب نداشته و خمیرمایه ی اصلی توسعه و تغییر در جامعه محسوب می گردد. شادی نه تنها ارمغان فرهنگ بیگانه نیست بلکه راه مقابله با آن به حساب می آید. هر گاه که شادی از یک در وارد شود، تنبلی و کاهلی از در دیگر خارج خواهد شد. شادی سرمایه ی اجتماعی را افزون می بخشد و مروج انرژی عاطفی محسوب می گردد. شادی نه تنها مغایرتی با دین و ارزش های دینی ندارد بلکه مقوم آنها بوده و جوانان را از دین گریزی باز می دارد. هویت ملی و دلبستگی به این آب و خاک از پیامدهای شادی است و می تواند حلقه ی مفقوده ی مقابله با آسیب های اجتماعی در این استان باشد. پس بیایم:
1- شادی را از چنگال سیاست برهانیم، از دولتی کردن شادی پرهیز کرده و اجرای آن را به موسسات و نهادهای مدنی و شوراهای محلی بسپاریم. سیطره ی کامل دولت بر شادی ها، منجر به نمایش شادی شده و ممکن است به ضد خود تبدیل شده و مردمان را ناشاد سازد. دولت ها، زمینه های شادی مردمان را هموار نموده تا مردمان خود با اجرای آنها واقعاً شاد گردند.
2- معماران شهری و دستگاه های متولی امور شهرسازی در ایلام، ضمن مرمت و بازسازی فضاهای قبلی، به ترسیم فضاهای جدیدی برای شادی ساکنان استان همت گمارند. هزینه های هنگفتی صرف احداث معدود پارک ها و محل های شادی در این استان گشته اما امروزه با بی توجهی به حال خود رها شده اند. پارک جنگلی چغاسبز که قرار بود با احداث آن شادی را به میان مردمان بیاورد، چند سالی رها گشته و وسایل و ابزار آلات شادی بخش آن به تعطیلی کشیده شده اند تا همچنان غبار غم بر روی آنها نشسته و وضعیت غمبارشان مردمان این شهر را نیز غمگین تر سازد. مرمت و بازسازی آن می تواند زمینه ساز شادی در این دیار باشد.
3- پارک جنگلی ششدار که هنوز در نقشه های جغرافیایی و توریستی ایلام به عنوان یکی از مکان های تفریحی به حساب می آید با توجه به وضعیت اجتناب ناپذیر جنگ، به محل اسکان نیروهای نظامی تبدیل شد. اینک با پایان گرفتن جنگ نظامی، آنها می توانند با کوچ خود به مناطقی دیگر، این مکان تفریحی را آزاد نموده و مردمان این شهر را در جنگ با آسیب های اجتماعی یاری نمایند. با در اختیار نهادن این مکان تفریحی، ساکنان ایلام می توانند آسان تر و با صرف هرینه هایی کمتر، مکانی برای تفریح و شادی خود بدست آورند.لزوم این امر،می طلبد که مسوولین امر موانع آن را در قالب یک تفاهم نامه بین خود حل نمایند.
4- تشکیل کارگروه شادی در بالاترین مقام تصمیم گیری در استان و با حضور همه ی نهادها و سازمان های ذیربط می تواند به یافتن راه های ترویج شادی در این استان کمک نماید، تا شاید با عملیاتی نمودن راه های پیشنهادی، شادی و نشاط به کانون خانواده ها بازگشته، چهره ی غمگین و افسرده ی شهر زدوده شده و مردمان از اثرات زیان بار آسیب های اجتماعی بکاهند.
سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387
لقمه نان، به قيمت جان
لقمه نان، به قيمت جان
نگاهي اجتماعي به طرح جمع آوری دستفروشان در ايلام
شرايط امروز ايلام، براي اغلب كساني كه از زاويه اي اجتماعي به شهر و آسيبهاي آن مينگرند، نگران كننده شده است. مردماني با كوله باري از رنج و سختي، اينك درگير مسايلي گشته اند كه بروز و ظهور آنها، براي ساكنانش حيرت انگيز شده است. هر روز از گوشه، گوشهي اين استان، صداي آسيبي به گوش مي رسد و با بالا رفتن نرخ زمين، مسكن و مواد غذايي، بر نرخ آسيب هاي اجتماعي آن نيز، افزوده مي گردد. اگر اين استان تا ديروز، مقام اول خودكشي در اين كشور را به همراه داشت، اينك در آسيب هاي ديگري چون طلاق، قتل و... نيز حائز رتبهي اول گشته است. گويا تقدير چنين بوده كه اگر ایلام، زماني در صف اول تجاوز دشمن قرار داشت، امروز در صف اول پديدآيي، آسيبهاي اجتماعي جاي گرفته است. وضعيت اقتصادي و اجتماعي این استان، زيستن را براي برخي از ساكنانش دشوار كرده و آنها هر روز، بايد براي تهيهي لقمه ناني، سختي هاي زيادي را متحمل گردند. چهره ي كثيف فقر و اختلاف طبقاتي، آنها را به سوي مشاغلي كشانده است كه هم براي خود و هم ديگران آزار دهنده مي باشد. اغلب چهره هاي آشنايي كه هر روز در خيابان هاي طالقاني و سعدي، بساط كيف موبايل، باطري قلمي، كبريت، آدامس و... را پهن كرده و در اين شهر كوچك، بمبئي بازار ديگري به راه انداخته اند، نه از افغانستان آمدهاند و نه پاكستان، نه قاچاقچي مواد افيوني اند و نه جاني و جنايتكار. آنها همه آشنايان مايند كه نظام اقتصادي بيمار ما، آنها را بدين سوي كشانده است. بيكاري، ازدياد جمعيت، حاشيه نشيني، فقر و اختلافات طبقاتي باعث گشته تا به مشاغلي روي بياورند كه نه تنها هيچ تأمين اجتماعي براي آينده ي آنها و خانواده هايشان به همراه نداشته، بلکه برای خود و دیگران نیز دردسرآفرین گشته و بدين گونه پديدهاي ديگر، به نام دستفروشي را به كلكسيون پديده هاي اين شهر افزوده اند. پديده ي اجتماعي دستفروشي، ريشه در نابرابري ها و اختلافات شديد طبقاتي، كمبود فرصت هاي شغلي داشته و معلول يك اقتصاد بيمار است و تا اين وضعيت وجود دارد، اين پديده نيز به حيات خود ادامه خواهد داد. اگر شهرداري برحسب وظيفهي قانونی خويش،و در پاسخ به انتظار برخی دیگر از ساکنان این شهر، در پي مقابله با پديده ي دستفروشي برآمده است باید با یاری همه ی ارگان های ذیربط، راهی بیابد که اقدام امروزش برای جلب رضایت آنی شهروندان، به عدم رضایت آتی آنها نینجامد. دستفروشي، پديده اي اجتماعي است و مقابله با آن نيز لاجرم بايد اجتماعي باشد. برخورد قهرآميز با هر آسيب اجتماعي، از دستفروشي گرفته تا حاشينه نشيني، شايد بتواند براي مدت كوتاهي تسكين دهنده باشد، اما مطمئناً نخواهد توانست به ريشه كني آن كمك نمايد. برخوردهاي تند و خشن با برخي از افراد تهيدست و كم درآمد، كه از سر ناچاري به دستفروشي روي آورده اند نه تنها نمي تواند مشكل را به گونه ی اصولی،حل نمايد بلكه بر دامنه ي مشكلات اين شهر خواهد افزود. هرچند دستفروشان ايلامي با پهن كردن بساط هاي خود، در خيابان هاي كم عرض سعدي و پياده روهاي باريك آن، عبور را براي عابران پياده، مشكل ساخته اند اما آنها توانسته اند در کارکرد پنهان خویش، حداقل از سرعت و دامنه ي بيشتر آسيب هاي اجتماعي در اين شهر بكاهند. با جمع و پرت و ضبط اموال و سرمايه ي اندك آنها، بدون در نظر گرفتن مشكلشان، كوره راه زندگي سالم در ميان ساكنان اين شهر را بر آنها خواهيم بست و آنان را به سوي طي نمودن راه هاي ديگري سوق خواهيم داد که ممکن است در آینده، تبعات عظیم تری بر جای بگذارد. مضافاً اينكه، اين استان، شرايط و اقتضائات خاص خويش را دارد. بروز خشونتهايي كه هرچند يك بار، در گوشه و كنار اين استان، سر بر مي آورد معلول نارضايتي است كه مدتهاست در ميان مردمان آن وجود دارد. اگر متوليان اين شهر، نوع نگاه خود را به پديدههاي ايلام، بومي نكنند، ممكن است با اقدامات خود، بر دامنهي نارضايتي ها افزوده و به نهادينه كردن خشونت در استان كمك نمايند. به نظر مي رسد بايد به كمك گرفتن از نظر كارشناسان اقتصادي و اجتماعي، بتوان به يافتن راهي صحيح براي برخورد با پديده ي دستفروشي، دست يافت. تجربه ي كشورهاي مختلف و حتي ديگر شهرهاي اين سرزمين، دستاورد كمي نيست كه به آساني بتوان از كنار آن گذشت. تمركززدايي در هستهي مركزي شهر، ايجاد سامانههاي پايدار، تشكيل بازارهاي روز در نقاط مختلف شهر و واگذاري غرفه ها با مالكيت و حتي بدون مالك ثابت، تغيير در الگوهاي درآمدزايي و... مي تواند به سامان دهي آنها كمك نمايد. بايد مراقب بود كه با اقدامات خود، بر دامنه ي مشكلات و آسيب هاي اين شهر نيفزاييم كه جبران تبعات آن در درازمدت، دشوار خواهد بود.
*نوشته ی فوق در شماره ی اخیر هفته نامه ی شکوه آزادی(شماره 137 ، مورخ 23/8/87) به چاپ رسیده است.
دوشنبه سیزدهم آبان 1387
بحران جوانان در ايلام
بحران جوانان در ايلام
چند وقت پيش براي انجام كاري به سازمان ملي جوانان استان سر زدم. يكي از دوستان کتابچه ای را با نام "سيماي جوان استان ايلام" در اختيارم گذاشت. كتابچهي فوق حاوی آمارهاي رسمي مراكز تخصصي در زمينه ي ترسيم وضعيت جوانان استان بود كه در تابستان 1387 به چاپ رسيده است. امروز، فرصتي دست داد تا مطالعه اي از كتابچه ي فوق داشته باشم. پس از مطالعهي آن، اين بار به آمارهايي برخوردم كه احساس كردم مي توان به آنها استناد كرد. چرا كه مدت هاي مديدي است، آمارها ابزار گشته و برخي مسئولين، مي خواهند چهره ي ناکارآمد خود را با استفاده از مظلوميت علم آمار،رنگ و لعاب زده و خود را موفق و كارآمد جلوه دهند.با اين مقدمه و با تشكر از مسئولين استاني كه اقدام به چاپ اين كتابچه نموده اند به برخي از اين آمارهایی كه در آن،آمده است اشاره مي نمايم:
- استان ايلام با داشتن 209893 نفر جوان 29-15 ساله از جمعيت 787/545 نفري حاصل از سرشماري سال 85،رتبه ي نخست كشوري را از لحاظ سهم جمعيت جوان در كشور،به خود اختصاص داده است.دراين ميان،83درصداز پسران و67درصداز دختران جوان ايلامي نیز،مجرد ميباشند.
- ايلام در سال 1386 داراي نرخ رشد طلاق 9/25 در جمعيت شهري خود بوده است. از اين حيث استان ايلام از لحاظ شاخص طلاق نيز رتبه ي نخست كشوري را اخذ نموده است.
- استان ايلام در سالهاي 85 و 86 در نرخ بيكاري جوانان، به ترتيب رتبه هاي دوم و پنجم كشوري را بدست آورده است. با نگاه به گروه هاي سني جوانان،درصد بيكاري در برخي از اين گروهها، به بيش از 60 درصد مي رسد. همچنين اين آمارها نشان مي دهد كه استان ايلام در نرخ بيكاري فارغ التحصيلان، رتبه ي اول كشوري را به خود اختصاص داده است. به بيان ديگر درصد آماري نشان دهنده ی آن است كه قريب به نيمي از جمعيت جوان فارغ التحصيل دانشگاهي در ايلام، بيكار ميباشند.
-در رتبه بندي استانها از حيث توان اشتغال زايي، ايلام در سال 1385 در ميان 30 استان، استان بيست و نهم و در سال 86 مقام 25 كشوري را بدست آورده ايم.
-استان ايلام با داشتن بالاترين ميزان جمعيت جوان، از لحاظ داشتن تعداد صندلي سينما، رتبه ي 23 كشوري را دارد.
-سهم استان ايلام از انتشار كتاب در سال 1385، 01/0 (يك صدم درصد) بوده است. به بيان ديگر در استان بالاي 500 هزار نفري ايلام فقط 5 عنوان كتاب منتشر شده است. يعني به ازاي هر يكصد هزار نفر، يك عنوان كتاب انتشار يافته است.
-آمارها در خصوص ايجاد سازمان هاي مردم نهاد، حكايت از رشد آنها در چند ساله ي اخير كرده، به طوري كه در عرض سه سال گذشته تعداد 31 سازمان، به مجموع سازمانهاي مردم نهاد اضافه و تعداد آنها به 73 سازمان رسيده است.
- استان ايلام در سال 86-85 رتبه ي دوم كشوري را در پوشش تحصيلي دوره هاي متوسطه و پيش دانشگاهي اخذ نموده است.
-6/45 درصد از دانشجويان استان را، دختران جوان تشكيل مي دهند.
چند نكته:
1-داشتن جمعيت جوان در بسياري از مناطق، فرصتي محسوب شده كه از طريق آن بتوان،به رشد و توسعه آن منطقه كمك نمود، اما وضعيت استان ايلام، اين فرصت را به تهديد تبديل كرده و آسيب هاي خاص خود را به دنبال دارد. داشتن رتبه ي نخست در جمعيت جواني، مساله ی بسیار مهمی است كه مسئولين بايد در برنامه ريزي هاي خود آن را مدنظر قرار دهند.
2-كسب رتبه هاي اول در بيكاري فارغ التحصيلان جوان و رتبه ي دوم و پنجم در بيكاري جوانان آنقدر هشدار دهنده هست، كه نيازي به گفتن نداشته باشد.
3-بالا رفتن سن ازدواج و مجرد بودن 83 درصد از جمعيت پسران جوان(29-15 ساله) و 67 درصد از جمعيت دختران جوان خصوصاً دختران جوان روستايي كه درصد آن بالاتر از شهريان بوده (69 درصد)، از ديگر نكاتي است كه در اين آمارها جاي تأمل و برنامه ريزي زيادي دارد.
4-استان ايلام از حيث نرخ شاخص طلاق، همانند برخي ديگر از آسيب هاي اجتماعي رتبهي نخست را داشته است. اين آمارها در حالي ارائه مي گردد كه برخي از مسئولين از اوضاع بسامان استان سخن گفته و آن را در امن و امان مي دانند.
5-از ميان دسته هاي مختلف سازمان هاي مردم نهاد، به نظر مي رسد كه اولاً خبري از گروه سازمان هاي مردم نهاد سياسي نبوده، اين در حالي است كه حوزه ي سياست يكي از دل مشغوليهاي اصلي جوانان مي باشد. دوماً، استان ايلام با داشتن تاريخ درخشاني از دفاع مقدس، جاي نهادهاي مدني با محوريت احياء فرهنگ دفاع مقدس در آن ،خالي مي باشد. همچنين اين استان با داشتن بالاترين ميزان جمعيت جوان، از وجود سازمان هاي مدافع حقوق جوانان بي بهره بوده است. اين نبود سازمان مدافع حقوق جوانان،درحالي است كه در كشور،تاسال1387تعداد123 سازمان در اين زمينه تشكيل شده است.
6-هرچند مسئولين محترم سازمان ملي جوانان در استان نيز، بسان برخي ديگر از مسئولين ميتوانستند با انتشار آمارهاي خلاف واقع، اوضاع جوانان استان را گل و بلبل جلوه دهند اما شجاعت آنها نشان مي دهد كه نوع نگاه اين مسئولين به مساله ي جوانان در ايلام، نگاهي علمي بوده و آنها با انتشار اين كتابچه، بحراني بودن وضعيت جوانان ایلامی را به همه اعلام نموده اند. تا شايد آنهايي كه می توانند براي بسامان كردن اوضاع نابسامان جوانان ايلامي، كاري انجام دهند، دريغ نكرده و تا دير نشده به وضعیت آنان رسیدگی کنند و الا فردا خيلي دير خواهد بود.
شنبه سیزدهم مهر 1387
سرهنگ درست می گوید، اما چگونه؟
سرهنگ درست می گوید، اما چگونه؟
"سرهنگ سیدعلی اکبر میری" فرماندهی محترم نیروی انتظامی ایلام، در گفتگو با رسانه ها از آغاز اجرای طرح "انتظام بخشی شهر" خبر داد و عنوان کرد که این طرح به منظور تامین نظم و امنیت و استحکام انضباط اخلاقی، اجتماعی و ترافیکی در شهر آغاز شده است.به گفته ی جناب سرهنگ،پیشگیری ومقابله با جرایم شایع،ارتقاء احساس امنیت، مبارزه با مظاهر بی نظمی و کاهش جرایم،از اهداف اجرایی این طرح می باشد(1)
مساله ی نظم اجتماعی از جمله مباحٍثی است که دغدغه ی فکری اغلب جامعه شناسان بوده است. اروپای پس از انقلاب صنعتی دچار هرج و مرج و بی نظمی شدیدی گشت و پیشکسوتان جامعه شناسی را به این فکر انداخت تا راه های بازگشت نظم به جوامع خود را جستجو نمایند و بدین گونه مساله ی نظم اجتماعی و چگونگی ایجاد آن،درکانون مباحث و نظریات آنها قرار گرفت به طوری که اگر گفته شود که هدف همه جامعه شناسان کلاسیک،نظم اجتماعی و ایجاد آن بوده،سخنی به گزاف عنوان نشده است.
شهر ایلام نیز چندسالی است گرفتار بی نظمی گشته است. به طوری که اگر گذرتان به مردمان کوچه و بازار خورده باشد و یا در سواری، اتوبوس و یا مینی بوس با ساکنان این شهر هم کلام شده باشید و مسیر صحبت ها به سوی ایلام و دردهایش میل کند، بی درنگ فرد یا مسافری در بغل دست شما، لب به سخن می گشاید و با سوزی وصف ناشدنی می گوید: ای بابا،این استان که صاحب و یا به اصطلاح محلی آن "خاونی" ندارد و برخی از کسانی که نظاره گر این صحبت ها هستند اغلب با تکان دادن سرهای خود، مهر تاییدی بر حرف های او خواهند زد. حال باید دید که این ذهنیت منفی از کجا در اذهان برخی از ساکنان این شهر، پدیدار گشته و چه عواملی بر بروز آن تاثیر گذاشته است؟ حکایت"شهر بی کلانتر و قورباغه ی هفت تیرکش" چگونه طی ادوار طولانی برای برخی از ما، به یادگار مانده و اینک در این عصرجدید، تکیه کلام آنها،گشته است؟ چرا بسیاری از ایلامیان در ضمیر ناخودآگاه خود، از استان 600 هزار نفریشان، دهی تصور می کنند که کدخدایی ندارد؟ این آشفتگی اجتماعی و به قول ظاهر سارایی، این "ده ێشت ِ بێ شوان" چگونه پدیدار گشته است؟ و باید دید اصلا این "بی خاونی" واقعیت دارد؟ و اگر واقعی است عدم کارایی و فقدان هماهنگی بین خرده نظام های مختلف جامعه اعم از اقتصاد, سیاست، اجتماع و فرهنگ که ،پارسونز" از آنها سخن می گوید چه نقشی در این بی نظمی ها داشته است؟ چرا نهادهایی چون دین، زبان و تقسیم کار که از نظر "اگوست کنت" مبنای نظم اجتماعیند، نتوانسته اند بر این بی نظمی ها فایق آیند؟ و چرا اجتماع ما به قول"دورکیم" دچار آنومی در ارزش ها و هنجارهایش گشته است؟
با طرح این دست از پرسش ها و پاسخ علمی به آنهاست که می توان از جناب سرهنگ پرسید که مقصودش از نظم بخشیدن به شهر چیست؟ آیا او ابزار و امکانات لازم را برای اجرای طرح خود دارد؟ آیا ایشان به تنهایی می خواهد مساله ای را حل نماید که اجرای آن همکاری موثر همه ی دستگاه های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، نظامی و امنیتی را می طلبد؟ آیا منظور او از برقراری نظم اجتماعی، اجرای همان طرح امنیت اجتماعی است ؟ آیا ایشان می خواهد نظم را که یک مساله ی اجتماعی است با بگیر و ببند حل نماید؟و آیا اصلا نیروهای تحت امر ایشان، خود، گویای همان چیزی هستند که می خواهند آن را اجرا نمایند؟
طرح مساله توسط سرهنگ، جای ستایش و تقدیر را دارد و نشان می دهد که ایشان مساله ی اصلی استان که ایجاد نظم است را دیده، اما باید یادآور شد نظم اجتماعی، یک مساله ی اجتماعی است ، فلذا برخورد با آن نیز قاعدتا باید از جنس خود، یعنی فرهنگی و اجتماعی باشد و برقراری نظم از این راه، می تواند در جهت توسعه ی استان مثمرثمر واقع گردد و الا ممکن است کارکردهای این طرح، به ضد او تبدیل گشته و نتواند اهداف سرهنگ را برآورده سازد و به گونه ای اصولی نظم را به شهر باز گرداند.
(1) هفته نامه پیغام ایلام،سال دوم، شماره 53، پنجشنبه 4 مهر 1387، صفحه 2

