شنبه پانزدهم تیر 1387
نقل مکان
نقل مکان
دوستان و همراهان همیشگی از امروز تصمیم بر آن شد تا کلبه ی
کوچکم را در خانه ی بزرگ "ایلام امروز" بر پا نمایم. جهت
بازدید از کلبه ی کوچکم روی لینک زیر کلیک نمایید:
یکشنبه نهم تیر 1387
شانزدهمین استاندار
شانزدهمين استاندار
درست ششم آذرماه يکهزاروسيصد و هشتاد و چهار رأس ساعت ۱۹ و ۱۴ دقيقه بود که خبرگزاري مهر، خبري را بر روي تلکس خبري خود مخابره نمود که برآورنده ي آرزوهاي بسياري از ايلاميان بود. خبر اين بود: استاندار ايلام انتخاب شد. پس از انتخاب علي آزاد به عنوان پانزدهمين استاندار استان و اولين استاندار بومي، لطيف صادقي يار ديرين او و نايب رييس آن دوره ي شوراي شهر ايلام، اين انتصاب را بزرگترين هديه ي دولت به استان عنوان کرد. ما که پس از گذشت ۳۱ سال از تشکيل استانداري، هنوز رنگ استاندار بومي را به چشمان خويش نديده بوديم در ميان هلهله و شادي صاحب اولين استاندار بومي گشتيم. سيل تهنيت ها از چپ و راست باريدن گرفت تا جايي که پرچمدار سابق حزب مشارکت و نماينده ي دوره ي ششم مجلس(حيدري زادي) فتواي همکاري کامل با وي را صادر نمود.اما آزاد در ابتداي راه با معضلاتي روبر گشت که نه از سوي جريان رقيب ، بلکه دوستان سياسيش بر سر راهش گذاشتند. تيم کاري همراه او، پاشنه آشيل آزاد گشت و او که چهره ي عمرانيش بر وجوه ديگرش مي چربيد از همان سوراخي گزيده شد که تخصصش در آن بود.رييس دولت،فرياد تخصيص اعتبارات فراوان براي ايلام مي داد اما کمتر خبري از عمران و آباداني به گوش مي رسيد. دوستان سابق و برخي از حاميان دولت در برابرش قدعلم کردند تا جايي که برخي از آنها او را نماينده ي واقعي دولت احمدي نژاد نمي دانستند. از آن روزي که نايب رييس ستاد دکتر احمدي نژاد در ايلام، نوشته ي انتقادآميز خود را در نشريه ي بوتک به چاپ رساند علي آزاد تنهاتر از گذشته شد و جريان انتخابات مجلس هشتم در ايلام او را تنهاي تنها کرد و اينچنين تجربه ي ايلاميان از انتصاب اولين استاندار بومي استان رقم خورد و امروز يک شنبه ساعت ۱۲ و ۵۶ دقيقه واحد مرکزي خبر اعلام کرد محمد ميرقراوي به عنوان پانزدهمين استاندار غير بومي و شانزدهمين استاندار ايلام منصوب شد تا علي آزاد در ميان سکوت و حسرت دوران بازنشتگي خود را آغاز نمايد.
شنبه هشتم تیر 1387
باز مساله اين شد:بومي يا غيربومي؟
باز مساله اين شد:
بومي يا غيربومي؟
قصه ي قديمي و شيرين بومي گرايي، آهسته آهسته به داستان هزارويک شبي تبديل گشته که هر نيروي تازه نفس و تاثيرگذاري که وارد چرخه ي مديريت و قانون گذاري استان مي گردد هنوز گرماي فضاي قبل از انتخابات را تا مدتي حس کرده و به تکرار قصه اي ديگر از اين داستان کهنه پرداخته و براي مدتي اذهان مردم و فعالان عرصه هاي سياست و اجتماع را به سوي خود جلب مي کند.بومي گرايي که در استان ما در مديريت بومي خلاصه گرديد همان سرنوشتي را پيدا نمود که پيش از آن ، برخي از انديشمدان اجتماعي هشدارهاي لازم را در آن زمينه داده بودند. بومي گرايي در ايلام به مقياس کوچکتري خود غلطيد و آن آرمان بزرگ به واقعيت طايفه گرايي رسيد و خود با چشمان خويش ديديم آنچه را که بايد مي ديديم.
اينک اغلب بومي خواهان قديم به مخالفان و يا حداقل بي طرفان جديد اين تز، تبديل و از آن همه شور و حرارت بومي خواهانه ي آنها اثري يافت نمي شود چرا که با چشمان خويش ديدند که حاصل آن همه شور و شعور و تلاش و تکاپو چه سان به بار نشست و چگونه در اين اجتماع ايلي کارکردهاي مديريت بومي به ضدکارکرد تبديل گرديد .
اکنون آرمان بومي گرايي سابق، توسط برخي از نمايندگان فعلي مجلس در قالب مديريت بومي پيگيري شده و آنها شعار نپذيرفتن مدير غير بومي را پيشه ي خويش ساخته اند و اينچنين مطالبه ي قديم مردمان اين سامان از سوي نمايندگان جديد پيگيري مي گردد. گويا قرار است آزموده دگر بار آزمايش گردد و چرخه ي بومي بودن استاندار استان، همچنان بچرخد تا تمامي طوايف استان، مزه ي آن را بچشند و در نهايت حلقه ي توسعه نيافتگي استان تکميل گردد.
اينک که رسم شده، برخي از نمايندگان مجلس به جاي نظارت بر عملکرد مديران، دخالت در انتخاب آنها را وظيفه ي خود بدانند توصيه مي گردد آنها به جاي قدرت آزمايي در اين ميدان کوچک ،نفوذ و قدرت خود را در ايران بزرگ بيازمايند و در بروشورهاي پايان فعاليت دوره ي چهارساله ي نمايندگي خود نيز بنويسند که چند نفر از فرزندان اين ديار را بدون در نظر گرفتن وابستگي ايلياتي، به چرخه ي مدريتي در کل کشور تزريق نموده اند.
آن گونه که در رسانه ها عنوان شده، برخی از نمايندگان مجلس ، اسب خود را زين کرده و خواستار استاندار بومي هستند . لازم است آنها قبل از پافشاري بر خواسته ي قبلي مردمان اين سامان، به آسيب هايي که از اين مسير مديريت بومي در اين استان را تهديد مي کند خوب انديشيده و لاجرم اگر قرعه به انتخاب مديريت بومي افتاد، بدون در نظر گرفتن گرايش طايفه گرايانه و منطقه خواهانه ي خود، به مديري بينديشند که سابقه مديريتي ، افکار و انديشه هاي او کمترين نشان از وابستگي هاي طايفه گرايانه داشته باشد. انتخاب عضوي از اعضاء ستاد انتخاباتي، ايل و يا محل سکونت نمايندگان به صرف، هم ايل ، هم محل ، يا دوست و آشنا بودن، به منزله ي تير خلاص بر پيکر نحيف ايلام خواهد بود.
شنبه یکم تیر 1387
ارمغان حاج فتاح
ارمغان حاج فتاح
*[دولت خاتمي] براي اقتصاد حرف روشن و مشخصي نداشت،در مسائل سياسي و اداره ي امور فرهنگي جامعه بيشتر منفعلانه با جريانات برخورد مي کرد و الگوي معيني براي جامعه طرح ريزي نکرده بودند.
* در رابطه با برنامه هاي معيشتي مردم، مي بينيد که در طول 7سال[83-1376] تورم سرسام آور شده است و قابل کنترل نيست و کسي امروز اطمينان قيمت کالاهاي فردا را ندارد. نمودار بيکاري ارتفاع بالايي را نشان مي دهد، از طرفي قدرت خريد مردم به شدت کاهش يافته است و جامعه از نظر معيشتي با هيچ افق و تحولي روبرو نگرديده است.
*برخوردي که جاح چپ در اين مدت[83-1376] انجام داد فوق العاده به ضرر کشور و نظام اجرايي بود. برخورد جناحي و ناديده گرفتن تخصص انسان ها به جرم و بهانه ي همکاري با دولت راست، که غير قابل جبران است.
*مساله ي ديگر کمبود کادر مجرب در عرصه ي مديريت اجرايي است. آنها از داشتن مديريت توانمند و آگاه و با تجربه محروم بودند.
*پرسشگر: اگر اجازه دهيد سوالي در رابطه با مسائل بين المللي مطرح کنم. نظر شما در خصوص شعار تنش زدايي دولت آقاي خاتمي چيست و بفرماييد چه موفقيتي در اين زمينه داشته اند؟
پاسخ: موضوع را نفي نمي کنم. هر برنامه اي تا حدودي به يک ميزاني موفقيت داشته است اما هزينه هاي مادي و معنوي که براي آن صرف شد در مقابل ميزان بازدهي و اثري که داشته اگر مقايسه اي داشته باشيم ناچيز بوده است. در بعد تنش زدايي بايد عرض کنم که ... موفقيت هايي نداشته ايم.
*پرسشگر:جناح حاکم در دفاع از خود مي گويد :جناح مقابل سنگ اندازي هايي داشته است.نظر شما در اين مورد چيست؟
پاسخ: ببينيد،همين که گفتند ، نگذاشتند،يعني ناکارآمدي و ناتواني.
فکر مي کنيد اين جملات متعلق به کيست و کجا عنوان شده است؟ اظهارات فوق بخشي از مصاحبه ي مردي است که به گفته ي مصاحبه گر "دوهفته نامه ي ايلام فردا" حامل کوله باري از تجربه و تخصص بوده و از دردهاي جامعه آگاهي دارد و از آنها صحبت مي کند.
"حاج فتاح اسماعيلي" مصاحبه ي فوق را در خرداد ماه 1383 با نشريه اي انجام داد که اينک اين نشريه ، فرمان عزلش را قبل از عزل شدن ،در تيتر اول و زودتر از ساير نشريات محلي، به اطلاع عموم مي رساند. نشريه اي که زماني حاج فتاح، در چند نوبت آن را جايگاهي مي دانست که در آن، يا دولت خاتمي را مورد آماج نقدهاي خود قرار مي داد و يا از برنامه هاي دولت جديد حمايت مي کرد. حال اين نشريه چندين شماره است که به بزرگترين منتقد حاجي تبديل شده و براي عزلش لحظه شماري مي کند.فتاح اسماعيلي در سال هاي صدارت خاتمي، در گفتگو با نشريه هاي ايلام فردا و ... اينگونه عملکرد دولتي را نقد مي کرد که اينک آرزوي بسياري از ايرانيان، بازگشت مجدد رئيس آن دولت، به مسند رياست جمهوري است.
به نظر مي رسد تاريخ را براي اسماعيلي دوبار بايد تورق زد، يکي قبل از تصدي مسند فرمانداري ايلام و ديگري بعد از آن. فتاح اسماعيلي که قبل از صدارتش اغلب عملکردهاي دولت خاتمي را اينگونه زير سوال مي برد اينک بايد با چشمان خود نظاره کند که مخالفان سياسي و حتي دوستان سابقش،چگونه از فاتح نبودن و بي تدبيريش مي گويند و از گلستان سعدي برايش حکايت مي خوانند.
به راستي تاريخ کتاب عبرت است و بزرگترين درسش ، کسب تجربه مي باشد. تاريخ است که به ما يادآور مي گردد که گر نقد کردي منصفانه نقد کن و الا روزي ممکن است خود نيز گرفتار نقد غيرمنصفانه گردي. اگرروزي روئيت تصاويرحاج فتاح،برصفحات جرايد محلي،مترادف بانقددولت خاتمي باجملات و واژه هايي بود که برخي از آنها در صدر اين نوشتار آمده، اينک تصوير حاجي، مساوي با شديدترين نقدها بر عملکرد او،درمسند فرماندار ايلام مي باشد.و اين شايدبزرگترين ميراث حاج فتاح اسماعيلي براي همه ي ما باشد. رعايت انصاف در نقد و عدالت در گفتار، بزرگترين درس از زندگي مردي است که اينک نشريات محلي، غزل خداحافظي اش را خوانده اند. ارمغان حاج فتاح اسماعيلي را بايد پاس داشت چرا که ممکن است روزي خود نيز گرفتار عبرت تاريخ گرديم.
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
ترخیص موقت
با خبر شديم که نشريه ي اصول گراي بوتک با توقيف يک شماره، مجددا تا صدور حکم قاضي محترم، اجازه ي انتشار يافته است.خبر ترخيص موقت بوتک باعث خوشحالي همه ي علاقمندان به توسعه ي استان خواهد شد. چراکه نتايج تحقيقات فراوان، نشان داده است که بين وجود مطبوعات منتقد و آگاه در هر منطقه و رشد و توسعه ي آن منطقه، رابطه ي مثبت و معني داري وجود دارد. به نظر مي رسد اثرگذاري مطبوعات منتقد در مناطق محروم بيشتر بوده و به رشد و شکوفايي آن مناطق کمک شاياني خواهد نمود. اميد است شکايت از بوتک به بسته شدن آن نينجامد تا بوتک بتواند با تمرين و استمرار بيشتر بر تجربياتش افزوده و با رفع نقاط ضعف و تقويت نقاط قوتش، به اشاعه ي جريان فکري و سياسي که مبلغ آن است، کمک نمايد و استان هميشه محروم ما همچنان از کسب اين مقام جديد(توقيف بوتک)، نيز محروم بماند.
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
کسب مقام جدید: توقیف بوتک
کسب مقام جديد
توقيف بوتک
شايد اين جمله ي ولتر را بارها و بارها شنيده باشيم که مي گفت: من با عقيده ي تو مخالفم اما جانم را مي دهم تا تو عقيده ات را اظهار کنيد.من نمي خواهم اين ادعا را داشته باشم چرا که از دوران ولتر تاکنون صدها سال گذشته و اگر خود اينک زنده بود و همچنان بدان پايبند بود شايد مجبور مي شد بارها و بارها جانش را در اين راه فدا کند و در جهان سوم نيز حتي استخواني نداشت تا معلوم کند جانش کجاست.اما فکر مي کنم بتوانم در رابطه با حادثه اي مرتبط با اين جمله، چند سطر بنويسم . ديروز، شنيدم که نشريه ي اصول گراي بوتک توقيف گشته است. امروز بر حسب تصادف،شکيب انصاري، مديرمسئول نشريه را در کنار يکي ازکيوسک هاي روزنامه فروشی شهر ديدم.بي اختيار به سويش رفتم و با معرفي خود، جوياي حال بوتک شدم و او گفت شماره ي جديد نشريه که اختصاص به سالگرد رحلت حضرت امام(ره) داشت براي چاپخانه آماده کرده بودم که به من اطلاع دادند حق چاپ نداري و بوتک فعلا توقيف است. انصاري مي گفت که نشريه پنج شاکي داشت و من در يک ساعت جلسه ي دادگاه، توانستم نيم ساعت از خودم دفاع کنم. و اينگونه بوتک تا صدور حکم، توقيف موقت گشته است.
بوتک از جمله نشرياتي است که در زمان اصلاحات پا به عرصه ي اطلاع رساني گذاشت و از همان آغاز،رويه اي انتقادي را در پيش گرفت.بوتک با توجه به حال و هوای خود، ويژگي هايي را داشت که آنها هويت نشريه ی شکيب انصاری را شکل می دادند:
1-بوتک هرچند به جريان اصول گرايي تعلق داشت اما مديران را، نه عين نظام مي دانست و نه آنها را مساوي اصلاحات و يا اصول گرايي قلمداد مي کرد. عملکرد اغلب مديران اجرايي استان، چه اصلاح طلب و چه اصول گرا، در زير ذره بين بوتک قرار داشتند و به زعم خود، اشکالات آنها,از تيغ انتقادات بوتک، مخفی نبود و آنها را از انتقاد خود بهره مند مي کرد.
2-انتقادات بوتک چنان تند و گزنده بود که حتي عادل آذر که مشتري هميشگي نوشته هايش بود و چهره اي علمي و دانشگاهي محسوب مي گردد، نيز کاسه ي صبرش لبريز شد و از دست بوتک به نزد قاضي شکايت برد. بوتک در انتقاداتش حوزه هاي خصوصي و عمومي افراد را يکي مي گرفت و حائلي بين آنها قايل نمي شد.
3-اصطلاحات خاصي که بوتک باب کرده بود و از افراد و حتي برخي از نشريات با عناويني ياد مي کرد که براي خوانندگان دايمي او،به اصطلاحات آشنايي تبديل گشته و در اين زمينه بوتک، داراي فرهنگ اصطلاحات خاص خود مي باشد.
4-پايبندي بوتک به جريان سياسي مورد نظرش، چه در دوران اصلاحات و چه اکنون، از نشانه هاي بارزي است که او را از بسياري از نشريات استاني متمايز مي کند.
با اين اوصاف اينک بوتک در توقيف به سر مي برد و ما ديگر قادر نستيم هر شماره جريان مادرشکوه و حامد گوزن و بوق استانداري و .. را دنبال کنيم و حرفهاي جديش را که با عنوان جدي نگيريد چاپ مي کرد, ببينيم و از باورهايش با عنوان شنيدني، اطلاع حاصل کنيم.
ايلام که چند مدتي است از هر حيث به دنبال رکوردشکني و مقام اول است اين بار و با توقيف بوتک، در زمانه ي حاکميت اصول گرايان، نيز مقام ديگري را به دست مي آورد و در آن براي اولين بار نشريه اي توقيف مي گردد تا به قول مديرمسئولش، بار تکليف شرعي از دوشش برداشته شود.نشريه ي اصول گراي بوتک که در ميان نوشته هاي خود به دنبال مديران اصول گراي واقعي مي گشت آرمان خواهيش سبب شد تا رنگ واقعي توقيف را بر پيشانيش ببيند.
من به عنوان فردي علاقمند به حرفه ي روزنامه نگاري، هر چند ممکن است با بسياري از نوشته هاي بوتک موافق نباشم اما اعتقادم اين است که در جامعه ي ما يکي از بي پناه ترين مشاغل،روزنامه نگارانند آنها مي نويسند و انتظار دارند جواب نوشته،نوشته باشد و نه دادگاه و پاسگاه. توقيف، واژه اي که کثرت استعمال و کاربردش در اين جامعه، آن را نزد مديران، به يک فرهنگ تبديل کرده، نبايد به دياريتسری پيدا کند که از هر حيث، بار بزرگ محروميت را به دوش مي کشد و سوپاپ امنيت آن می توانند همين چند نشريه اي باشند که با هزار انا انزلنا چاپ مي گردند. مديران و مسولين بومي استان، مويرگ هاي تنفس و توسعه ي مردمان اين سامان را نبندند که حاصل آن درجازدگي خواهد بود.
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387
زندگی زیر نور فانوس
زندگی زیر نور فانوس
از آن روزی که سرو کله ی مینی بوس های دهه ی شصتی، به واسطه ی جیره بندی بنزین، در چهارراه سعدی پدیدار گشت مرحله ی جدیدی از مدیریت شهری در ایلام آغاز گردید . مینی بوس هایی که شکل و نوع زیباتر آنها را، سابقا در مسیرهای طولانی دیده بودیم، اینک هر روزه برای حمل و نقل مسافر در سطح شهری دیده می شدند که طی نمودن فاصله ی شمال تا جنوب آن، چند دقیقه بیشتر به طول نمی کشد تا اینگونه مرزهای درون شهری و بین شهری،روستا و شهر و فواصل نزدیک و دور، در ایلام برداشته شده و همه به یک گونه مدیریت گردند. وضعیت این روزهای ایلام، که هنوز تا آغاز فصل تابستان چندروزی باقی مانده، و در آن برق جیره بندی شده و بالطبع آب نیز جیره بندی خواهد شد، خبر از فرا رسیدن روزهای سختی برای ساکنانش می دهد.شاید پیشتر، برای کمتر کسی باور کردنی می بود که روزی فرا رسد، شهری را که در دهه ی 60 جنگ را با آن سختی ها و مرارت ها پشت سر گذاشته و مسولین وقت در دهه ی 70 ختم بازسازیش را اعلام نمودند و می خواست در دهه ی 80 وارد عصر صنعتی شدن و استفاده از هواپیمای اختصاصی و تله کابین گردد و مسولین آن کلید اصفهان شدن را به مقامات بالایی خود تحویل دهند، اینک به مرحله ای پای گذاشته که حتی ساکنان آن برای تامین آب آشامیدنی و برق خود در مضیقه اند. مدتی است با خود فکر می کنم که اگر اداره ی کشوری همانند چین با آن همه جمعیت و وسعت و یا حتی یک کشور از قاره ی آفریقا، با آن بیابان های بی آب و علف و خشک و سوزان را، به برخی از مسولین ما می سپردی چه حال و روزی بر سر ساکنان آن سرزمین ها می آمد؟ اینک ما وضعیتی را تجربه می کنیم که نه تنها از خیر توسعه وصنعتی شدن گذشته ایم و داد از تعطیلی وسایل بازی، تنها شهربازی شهرمان نمی زنیم بلکه درهزاره ی سوم میلادی به روشن کردن فانوس ها روی آورده و باید برای تامین آب مورد نیاز خود به چشمه ها پناه ببریم.نور فانوس ها چراغ راه توسعه ی استان گشته و جرعه ی آب چشمه ها، مایه ی حیات ساکنان این دیار شده است. نتیجه ی آن همه آمارهای گوناگون و مصاحبه های فراوانی را که در مطبوعات ملی و محلی دیده و می خوانیم، زندگی در زیر نور فانوس هاست.چه می شود کرد؟کمبود آب و برق اینک به درد مشترک همه ی ساکنان این سرزمین تبدیل شده است اما شرح درد ما به گونه ای دگر است، ما در این دیار،که از روز ازل، در خط مقدم تغییرات این سرزمین قرار داشته و آزمایشگاه مدیریت، صرفه جویی و... بوده ایم ، این بار نیز رمضان نیامده،کارمان را از رجب آغاز نموده ایم تا از بار مشکلات سایر هموطنانمان در سراسر کشور بکاهیم. هرچه باشد ما همیشه پیش قراول سختی های این سرزمین بوده ایم. همان گونه که بحران گرانی و تورمی که در کشور وجود دارد در این دیار نیز داستان خاص خود را دارد و آمارهای منتشره در این زمینه خود گویای بخشی از دردهای مردمان این سامان است.احساس می کنم باید همه ی مردمان کوچه و بازار، خود به نجات خود شتافته و یکدیگر را یاری کنند و به امید کسی ننشینند. فقط از خدا بخواهیم که ما را در روزها و ماه های گرم آینده تنها نگذاشته و به سلامت از این مرحله نیز، عبورمان دهد. انشاءالله
